بدون عنوان
سلام دیروز باز هم با محیا رفتیم دندانپزشکی یه دندون خیلی پوسیده داشت کارش از ساعت ٩:٣٠ تا ١٢ طول کشید هر از گاهی حوصله اش سر میرفت و جیغ و داد میکرد و الکی میگفت درد داره و دکتره مجبور شد بی حس کننده بزنه محیا هم گفت تلخه دوسش ندارم لپش هم که بیحس شده بود می گفت تو دهنم صندلی گذاشتند در هر حال به هر سختی که بود گذشت ولی باز خدا رو شکر مدتها بود که همین دندون محیا تمام فکر منو به خودش مشغول کرده بود انگار یه کوه سنگینی از رو دوش من برداشته شد. بعد از دندانپزشکی آوردمش مهد و غذا آش رشته با کشک و سبزی پلو با ماهی بود غذا رو خودم تو اتاق مادرها بهش دادم و آشش هم خیلی خوشمزه بود از هرچی بگذریم از دست پخت آشپ...
نویسنده :
مامان محیا
8:37





