بدون عنوان
سلام پنجشنبه استخر بادی محیا رو باد کرده بودم و پرکرده بودم از آب و محیا از صبح تا ظهر توش بازی میکرد و بعد از ظهر هم با بابایی رفت پارک دیشب هم افطاری مهمون دایی بابایی بودیم ... و از کارهایی که محیا میکنه اینکه وقتی میره دستشویی میگه تو نیا خودم میخوام خودمو بشورم بعد هم مایع دستشویی رو خالی میکنه تو دستاش و هی آب میریزه تو دستاش که صابون مایع بره وآخرش هم منو صدا میکنه که بداد دستاش برسم ب عد اینکه دستشویی رو هم همراه خودش میشوره و شیلنگو میگیره رو دستمال کاغذی و... من دیگه از ترس محیا تو دستشویی دستمال کاغذی نمیذاشتم بابایی بیخبر از همه چیز دیده بود دستمال نیست سریع جایگزین کرده بود و بعد از یک ساعت منو ص...
نویسنده :
مامان محیا
8:24






