محیامحیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

محیا یعنی تمام زندگی

بدون عنوان

امروز هم من ومحیا رفتیم زمین چمن دانشگاه باز محیا با نیکو وآقای ناصری حسابی خوش گذروندند یک کمی هم محیا با خانم حمیدی توپ بازی کرد من هم دو دور زمین چمن رو دویدم و دو دور پیاده روی کردم خوب بود
20 مهر 1390

بدون عنوان

دیروز با محیا رفتیم جشنواره بهترین ها برای غنچه های شهر تو پارک گفتگو محیا نقاشی کشید جایزه گرفت توی نمایش عروسکی شرکت کرد اسب سواری کرد کلی بادکنک بهش دادند  با کاغذ رنگی و پنبه گوسفند درست کرد. تا ساعت هشت شب اونجا بودیم کلی براش اسباب بازی هم خریدم که تا ساعت ١٢ شب نخوابیده با اونا بازی کرده.  چون دوربین نبرده بودم نتونستم عکس بگیرم البته با موبایل عکس گرفتم که بعدا میذارم توی سایت. ...
17 مهر 1390

بدون عنوان

کلبه ای می سازم پشت تنهایی شب زیر این سقف کبود که به زیبایی پرواز کبوتر باشد چارچوبش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم همه ی دلخوشی ام بودن توست وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی می کردم که به تنهایی تو سربزند توبه من نزدیکی وخودت می دانی شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبد   ...
16 مهر 1390

بدون عنوان

بنام خالق محیا امروز صبح باز هم با محیا رفتیم زمین چمن اولش پیاده روی کردیم بعد توپ بازی کردیم دوربین همراهم نبود که عکس بگیرم راستی دیروز آقای دکتر پرداختچی یک دست لباس خوشکل برای محیا از امریکا سوغاتی آورد.محیا هم خیلی خوشش اومد پوشیده بود و در نمی اورد .دست آقای دکتر درد نکند. ...
13 مهر 1390

عکسها و خاطرات شمال که با همکارا رفته بودیم

محیا با همکارهای مامانش -شمال اینجا روژین افتاد توی آب آب هم عمقش زیاده که زود از آب گرفتیمش اومده بیرون میگه داشتم خفه میشدم به خیر گذشت محیا و روژین - جنگاهای عباس آباد-چالوس        بدون توپ هرگز   نمک آبرود در حال سوار شدن سورتمه وای که چقدر چسبید با تله کابین اومدیم بالا این هم حیوانات خشک شده   هوا بارانی بود ومه آلود   ...
11 مهر 1390