محیامحیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

محیا یعنی تمام زندگی

برای تو می نويسم هميشه ...

  در چشمان زيبايت معني عشق را فهميدم در نگاه آسمانیت حس پرواز را ديدم   از نفس هاي گرمت  جان گرفتم از صداي زيبايت ترانه عشق شنيدم   اي بهترينم   دوست دارم...     ...
4 مهر 1390

خاطره ای از اولین روز ورود محیا به مهد

    امروزصبح محیا رو که گذاشتم مهد خانم امینی همکارم رو دیدم که ایشون هم روز دومی بود که دینا رو میاورد مهد تا گفتم بچه رو گذاشتی اشکهاش سرازیز شد من هم عجب حس قشنگی، که این حرف من باعث شد دیگه نتونه خودش رو کنترل کنه و زد زیز گریه با صدای بلند. یاد اولین روزی افتادم که محیا رو آوردمش مهد محیا از وقتی بدنیا اومده بود یک لحظه هم از هم دور نشده بودیم وقتی اومدم سرکار دو هفته پیش خودم سرکار آوردم. آنروزی که محیا رو گذاشتم مهد و آمدم بیرون خیلی دلم گرفت انگار نیمه بدنم از من جدا شده بود چند تا نفس عمیق کشیدم و سعی کردم بر اعصابم مسلط باشم و خودمو کنترل کنم ولی مگه میشد تا اینکه خودم رو به دانشکده رسوندم تا اقای ث...
30 شهريور 1390

محیا و نیکو در زمین چمن

صبح با محیا رفتیم زمین چمن ،کلی ورزش کردیم پیاده روی کردیم بعد دیدیم آقای ناصری با نیکو خانم تشریف آوردند و با توجه به اینکه آقای ناصری خیلی بچه ها رو دوست داره کلی با محیا و نیکو بازی کرد مسابقه دو میدانی برگزار کردیم که محیا و نیکو دوتاشون برنده شدند. خدا میدونه که چقدر بهشون خوش گذشت این هم عکساشون   ...
30 شهريور 1390

محیا و روژین در شهربازی

دیروز با مامان روژین رفتیم بوستان برای خودمون مانتو بخریم من دو تا تاپ برای محیا خریدم مامان روژین هم یک دست بلوز شلوار پاییزه و یک پولیور زرد خوشکل برای روژین خرید. بعد که کارمون تمام شد اومدیم بیرون ، تازه یادمون اومد که قصدمون خرید مانتو برای خودمون بود که کار از کار گذشته بود وپولی همراهمون نبود. مادرا عاشق بچه هاشون هستند عاشقم، عاشق رویت گر نمی دانی بدان گرچه ویران کرده ای شهر دلم را با نگاهی       نیستم اهل شکایت هرچه پیش آید خوش آید محیا و روژین در انتظار پیتزا(محیا یک لحظه چشم از اون سمت بر نمی داشت که من یک عکس ازش بگیرم) ...
29 شهريور 1390

بدون عنوان

السلام علیک یا ابا عبدالله امروز صبح با محیا رفتیم مسجد زیارت عاشورا خوندیم اللهم الجعل محیای محیا محمد وآل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد ...
29 شهريور 1390

شمال

محیا همراه با اسباب بازیهایی که مامان آبتین خریده(ماژیک و وایت برد و وسایل پزشکی) خدا را شکر که تو را دارم خدایا، عزیز منو همیشه سلامت و شاد و موفق نگهدار و بهترینا رو همیشه نصیبش کن ... الهی آمین روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت   محیا همراه آبتین در شمال ...
28 شهريور 1390