محیامحیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

محیا یعنی تمام زندگی

بدون عنوان

سلام محیا مریض شده سرما خورده البته همه بچه های مهد سرماخورده اند محیا هم از اونا گرفته دیروز آورده بودم پیش خودم ظهر موقع خوابیدن بردم گذاشتمش تو مهد امروز هم تا ظهر خونه بودم ظهر آوردمش مهد  و کمی پیش بچه ها تو مهد بودم که کلی بچه ها با من صحبت کردند و پارسا میگفت مامان محیا ،محیا منو اذیت میکنه لوگوی منو میگیره و از این حرفها و هرکدام از بچه ها هم همینطور هرکدوم یه سخنرانی میکردند.البته 4تا بچه بیشتر نبودند . دیروز هم محیا میگه هانا گفت دلم درد میگیره ومن هم بهش گفتم هانا نکنه پی پی داری.    
12 دی 1390

بدون عنوان

سلام چهارشنبه محیا از بچه های مهد ویروس گرفته بود که با کلی زحمت پسش دادیم رفت. امروز محیا از من خواست براش سی دی مرد عنکبوتی خطرناک بخرم از مهد برگشتنی حتما برات میخرم این هم یک شعری هست که یکی از دوستان برام فرستاده بود خوشم اومد گذاشتمش اینجا بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی........... نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه شهر غریبم بی ت...
10 دی 1390

بدون عنوان

سلام چهارشنبه محیا از بچه های مهد ویروس گرفته بود که با کلی زحمت پسش دادیم رفت. امروز محیا از من خواست براش سی دی مرد عنکبوتی خطرناک بخرم از مهد برگشتنی حتما برات میخرم این هم یک شعری هست که یکی از دوستان برام فرستاده بود خوشم اومد گذاشتمش اینجا بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی........... نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه ...
10 دی 1390

6/10/90

سلام امروز خیلی برف میومد خواستم از محیا عکس بگیرم ولی شدت برف نگذاشت وبالا هم که داشتم میومدم ماشین لیز خورد ولی به سختی تونستم کنترلش کنم خداروشکر یک چیزایی هم در مورد محیا بنویسم که یادگاری بمونه محیا این روزها خیلی سوال می کنه حتی یه سوالایی که از تخصص من خارجه مثلا دیروز کنتور برقو که دیده میگه اون چیه گفتم کنتور برقه گفتش برای چی گذاشتن گفتم برقی که ما استفاده میکنیم چراغایی که روشن میکنیم هرچقدر که روشن میکنیم اونجا ثبت میشه و بعدا باید پولشو بدیم گفت کی ثبت میکنه گفتم کسی ثبت نمیکنه خودش ثبت میشه گفتش خودش چه جوری ثبت میشه گفتم چه میدونم یکسری سیمی چیزی وصل کردند که ثبت میکنه دیگه یک سوالی که من خودم تا حالا...
6 دی 1390

6/10/90

سلام امروز خیلی برف میومد خواستم از محیا عکس بگیرم ولی شدت برف نگذاشت وبالا هم که داشتم میومدم ماشین لیز خورد ولی به سختی تونستم کنترلش کنم خداروشکر یک چیزایی هم در مورد محیا بنویسم که یادگاری بمونه محیا این روزها خیلی سوال می کنه حتی یه سوالایی که از تخصص من خارجه مثلا دیروز کنتور برقو که دیده میگه اون چیه گفتم کنتور برقه گفتش برای چی گذاشتن گفتم برقی که ما استفاده میکنیم چراغایی که روشن میکنیم هرچقدر که روشن میکنیم اونجا ثبت میشه و بعدا باید پولشو بدیم گفت کی ثبت میکنه گفتم کسی ثبت نمیکنه خودش ثبت میشه گفتش خودش چه جوری ثبت میشه گفتم چه میدونم یکسری سیمی چیزی وصل کردند که ثبت میکنه دیگه یک سوالی که من...
6 دی 1390