محیامحیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

محیا یعنی تمام زندگی

بدون عنوان

امروز جشن عید توی مهد بود و عمو شهرام هم اومده بود و دست مامان صدف درد نکنه که از محیای من هم عکس گرفته       ...
22 اسفند 1390

بدون عنوان

امروز جشن عید توی مهد بود و عمو شهرام هم اومده بود و دست مامان صدف درد نکنه که از محیای من هم عکس گرفته ...
22 اسفند 1390

قد و وزن سه سالگی محیا

پنجشنبه محیا رو بردم بهداشت برای اندازه گیری قد و وزن یه سری تستهایی هم انجام داد مثلا گقت یه خط مستقیم بکش محیا هم سریع چند تا خط مستقیم پشت سر هم کشید که یه خط مستقیم برای بچه های یک ساله باید باشه الان محیا آدمک هم میتونه بکشه گل و ساقه گل وبا برگش ، دایره و مثلث و... ١٥ کیلو ٣٠٠ گرم وزنش بود که ٥٠٠ گرم لباسش رو حساب کرد گفت وزنش ١٤ کیلو ٨٠٠ گرم و   قدش هم ٩٩ سانت ،که الان دخترم تقریبا یک متره  پارسال توی دوسالگی ١٣کیلو ٥٠٠ گرم بود و قدش هم ٨٦ سانت بود که الان گفتش افت وزن داره سه ماه دیگه دوباره بیار اگه اینجوری پیش بره باید بره پیش متخصص تغذیه اما رشد قدش خوب بوده ...
21 اسفند 1390

15/12/90

دیروز بعد از ظهر از اینجا مستقیم رفتیم صادقیه عینکم رو بردم شیشه هاشو بندازه کمی توی صادقیه قدم زدیم و برای محیا سی دی و برچسب اشکال مختلف حیوانات خریدیم واومدیم خونه صبح هم با محیا رفتیم زیارت عاشورا      
17 اسفند 1390

بدون عنوان

سلام امروز به محیا قول دادم سی دی ماشینها رو براش بخرم  ناهار هم مهمان دانشکده بودیم وبا آروزی سالی که پیش رو داریم سال پربار و موفقیت آمیز برای خودمون و خانواده مان باشدعید پیشاپیش تبریک گفته شد و عیدی هم یه  کریستال آجیل خوری باظرف زیرش گرفتیم دست آقای دکتر ابوالقاسمی درد نکند واقعا رییس خوبیه   انشاالله سال خوبی برای خودش و خانواده اش باشد
15 اسفند 1390

بدون عنوان

سلام امروز چون بابایی خونه بود نذاشت ما بموقع از خونه بیاییم بیرون گفتش وایستید با من صبحانه بخورید بعد برید ما هم دیر رسیدیم مهد میخواستم محیا رو بزارمش مهد برگردم که محیا گفت بیا از خاله مریم سی دی ماشینها رو بگیر و از روش رایت کن من هم رفتم محیا هم یه قلکی داره شبیه خونه هست که قفل داره و باز و بسته میشه خانم معیری براش خریده توی اونو پر کرده بود از مهره ها و با خودش آورده بود مهد هرکاری کردم نذاشت تو ماشین گفت میخوام به بچه ها نشون بدم توی مهد هم بچه ها خواستند ببینند که نداد پارسا میخواست به زور بگیره که دعواشون شد خاله مریم هم گفتش اگه محیا قلکش رو بده مامانش ببره براش سی دی ماشین ها رو میارم محیا هم با اکراه و ...
14 اسفند 1390