بدون عنوان
دیروز بعد از ظهر من و محیا و باباش رفتیم بازار عبدل آباد برای گرفتن رو بالشی و روتختی و... هم موفق شدیم روبالشی و رو تختی بگیریم هم برای محیا یه پیرهن گرفتیم میخواستم مایو جدید برای محیا بگیرم که از جنس و مدلهاش خوشم نیومد از طرفی میخواستم یه اسباب بازی هم بخرم و بدم فرناز(مربی شنا)به محیا بده که سر آموزش شنا زیاد صحبت نکنه و به حرفهای مربی گوش کنه (خودمحیا قبلا گفته بود که به خاله فرناز بگو جوجه تیغی بهم جایزه بده)من هم یه جوجه تیغی خریدم که لو رفت و محیا هم گفت دیگه نمیخواد خاله فرناز برام بخره همین جوجه تیغی خوبه و مدتی طول نکشید که چشماشو درآورد و دماغشو کند و وقتی رسیدیم خونه قیچی رو برداشت و دونه دون...
نویسنده :
مامان محیا
11:28






