محیامحیا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

محیا یعنی تمام زندگی

بدون عنوان

سلام پنجشنبه صبح خونه بودیم و کمی توی حیاط به محیا دوچرخه سواری یاد دادم قرار بود این کار رو باباش انجام بده و لی دیدم انگار خودم باید دست به کار بشم کمی یادگرفته ولی باز هم باید کار کنیم شب هم خونه خاله مهمون بودیم و تقریبا همه فامیلهایی که تهران هستند اونجا بودند جمعه هم باز خونه بودیم و بعد از ظهر محیا رو خواستیم ببریم پارک که وسط راه خوابش برد و باد شدیدی هم میومد برگشتیم اومدیم خونه وتوی راه هم من که اصلا اهل فست فود و اینجور چیزها نیستم پس از مدتها یه پیتزا همراه با محیا خوردم بخاطر اصرار بابای محیا  
2 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام امروز صبح هم با محیا رفتیم زمین چمن توی راه محیا از من پرسید کجا میریم مامان گفتم زمین چمن گفت آخ جون زمین چمن من خیلی دوست دارم اونجا هم با امیر مهدی پسر خانم عمادی کمی بازی کردند و بعد رفتیم مهد ومن اومدم دانشکده و باز هم صبحانه بود دکتر شریفی از مکه اومده بود بمناسبتش صبحانه داد. همین و این هم دوتاعکس ازمناظر زیبای داران که هیچ ربطی به قضیه صبحانه نداره     ...
30 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام خبر یا اتفاق خاصی نیست روزهای تکراری میان و میرن اینکه صبح با محیا رفتیم زمین چمن هوا سرد بود همه جا پرآب و گل بود چهار پنج دور دوتایی دویدیم بعدش هم اومدیم مهد که محیا دوست نداشت بره مهد میگفت بریم تعاونی همون جایی که خوردنی هست  حالا هرکی ندونه فکر میکنه که محیا خیلی اهل خوردن هست ولی تعاونی نبردم رفتیم مهد یک کمی جلوی مهد بازی کرد و خانم دولتی هم بهش گفت  سی دی توپولی دارم که اگه بری بعد از ظهر اونو برات رایت میکنم و میارم خانم موسی نژاد هم از کربلا اومده بود جانماز و مهر اورده بود تا محیا اونو دید  سریع از تاب امد پایین و اونو از من گرفت و گفت ببرم به بچه ها نشون بدم و رفت مهد تقدیم به شما بازدید...
28 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام پنجشنبه صبح رفتیم پارک نزدیک خونمون بعد از ظهر هم عمه شهلا و عمه مهناز برای عید دیدنی اومده بودند ومحیا با امیرحسین و بنیامین تا ١٢ شب بازی کرده و خوش گذرونده جمعه هم من برای آزمون دکترا اومده بودم و محیا تمام روز رو با باباش بوده بعد از ظهر هم با هم رفتیم پارک نزدیک خونمون ---------------------------------------------------------------- یک مطلب دیگه هم در مورد مسواک زدن محیا جهت اطلاع محیا عرض کنم اینکه اصلا مسواک زدن رو دوست نداره و انواع خمیر دندانها رو با طمعهای مختلف امتحان کرده و از هیچ کدوم خوشش نمیاد آخرش هم همین خمیر دندان بزرگسالان داروگر ٣ رو ترجیح داده ولی باز هم با هزار اکراه مسواک میزنه هرشب قبل از خواب بر...
26 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام پنجشنبه صبح رفتیم پارک نزدیک خونمون بعد از ظهرهم عمه شهلا و عمه مهناز برای عید دیدنی اومده بودند ومحیا با امیرحسین و بنیامین تا ١٢ شب بازی کرده و خوش گذرونده جمعه هم من برای آزمون دکترا اومده بودم و محیا تمام روز رو با باباش بوده بعد از ظهر هم با هم رفتیم پارک نزدیک خونمون ---------------------------------------------------------------- یک مطلب دیگه هم در مورد مسواک زدن محیا جهت اطلاع محیا عرض کنم اینکه اصلا مسواک زدن رو دوست نداره و انواع خمیر دندانها رو با طمعهای مختلف امتحان کرده و از هیچ کدوم خوشش نمیاد آخرش هم همین خمیر دندان بزرگسالان داروگر ٣ رو ترجیح داده ولی باز هم با هزار اکراه مسواک میزنه هرشب قبل از خواب بر...
26 فروردين 1391

23/1/91

امروز باز هم مراسم شکوهمند صبحانه داشتیم آقای حسینی بمناسبت بدنیا امدن دخترش همه را مهمان کرده بود صبحانه خوشمزه ای بود املت به روش خاص پخته شده بود پیاز داغ وگوجه فرنگی و تخم مرغ با ادویه های مخصوص مثل زیره محیا رو هم آورده بودم همیشه هرکس صبحانه میده دوسه روز قبلش که میاد برای دعوت، تاکید میکنه کا حتما محیا  رو هم بیاورید که امروز محیا رو هم آوردم امیر ومحمد بچه های خانم فراهانی هم اومده بودند امیدوارم که به محیا خوش گذشته باشه این هم چند تا عکس بعد از صبحانه هم کمی بازی کردند و رفتیم مهد کمی جلوی مهد بازی کردند ورفتند تو خوش باشید.   ...
23 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام امروز محیا رو بردمش دندانپزشکی یکی از دندوناش خراب بود از تمام دندوناش عکس گرفتند موقع عکس گرفتن هم که محیا نمیذاشت با چند تا بادکنک سرش رو گرم کردند و با هزار مکافات عکسها رو گرفتند بعد از دیدن عکس هم وقت دادند برای دو هفته بعد محیا هم که تازه به محیط دندانپزشکی انس گرفته بود و میدوید این ور و اونور و دستاشو به همه چیز میمالید وآقای دکتر هی بمن میگفت نذار دستاشو بزنه این ور و اونور اینا غیر بهداشتیند من هم گفتم چیکار کنم از پسش بر نمیام بعد هم اومدنی خودش با الکل دستای محیا رو ضدعفونی کرد
19 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام امروز محیا رو بردمش دندانپزشکی یکی از دندوناش خراب بود از تمام دندوناش عکس گرفتند موقع عکس گرفتن هم که محیا نمیذاشت با چند تا بادکنک سرش رو گرم کردند و با هزار مکافات عکسها رو گرفتند بعد از دیدن عکس هم وقت دادند برای دو هفته بعد محیا هم که تازه به محیط دندانپزشکی انس گرفته بود و میدوید این ور و اونور و دستاشو به همه چیز میمالید وآقای دکتر هی بمن میگفت نذار دستاشو بزنه این ور و اونور اینا غیر بهداشتیند من هم گفتم چیکار کنم از پسش بر نمیام بعد هم اومدنی خودش با الکل دستای محیا رو ضدعفونی کرد
19 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام امروز باز هم مراسم باشکوه صبحانه توی دانشکده داشتیم آقای محمود وند زحمتش رو کشیده بودند خانم فراهانی هم امیر رو به هوای اینکه محیا هم میاد آورده بود و تا امیر دید محیا نیومده نموند و گقت من میخوام برم مهد و مامانش بردش گذاشت و برگشت بعد از صبحانه هم رفتم خیابان زرتشت از اونجا هم که برگشتم رفتیم دیدن بعضی از همکارا برای تبریک عید همه سراغ محیا رو گرفتند و این که چرا نیاوردید و خانم حمیدی هم یک بلوز خوشکل عیدی برای محیا خریده بود بعدش هم سالن برای بازی بدمینتون    
16 فروردين 1391